* ...
از شب زنی با چشم هایش مانده
در پیاده رو
مردی پر است از زن می گذرد از شب
آواز ها و شعر ها و فیلتر های روشن سیگار بر سنگفرش
می سوزد
(زد زیر همه چیز )
مردی که افتاده از دهان شب
شبی که موس موس کنان سگی است روزگار مرد
(رد شده است شبی از همهمه ی بغض ها و خیابان )
از زن شبی که خالی از عریضه نیست
عرضی نیست
جز شبی که هار شده پاچه می گیرد
مردی که پراست از شب
می گذرد از زن...
+ نوشته شده توسط محمد حسن جنت امانی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
2:30 |

